Tuesday, June 28, 2011

نظم و انضباط از جنس کانادایی

آمدن به کانادا تقریبا برای همهٔ آنهایی که خیال زندگی‌ در این کشور را دارند یک آرزو به حساب می یاد و کلا باعث می‌شه که آدم همهٔ تمرکز حواس خودش را بذاره روی پروسهٔ مهاجرت. تعطیل کردن همهٔ کارهایی که باید تو ایران انجام می‌دادیم به بهانهٔ مهاجرت باعث شده که تمام فکر و ذکرمون خواه  یا ناخواه روی مسالهٔ مهاجرت به کانادا (سرزمین آرزوها!!) معطوف بشه. شاید خیلی‌ از رویاها و آرزوهایی که توی ذهنمون می پروروندیم با ورود به کانادا رنگ ببازه و شاید هم پررنگ تر بشه و به یک جهت هدفمند برسه. اون چیزی که من بر اساس تجربه توی این ۲ ماه حضورم در اینجا فهمیدم اینه که باید به اهداف و آرزوهایی که قبل از آمدنمون داشتیم بها بدیم و با قدرت به سمتشون حرکت کنیم. دودل بودن و نداشتن یک هدف متمرکز به راحتی‌ آب خوردن زندگی‌ آدما را تغییر می ده و زمانی‌ می رسه که چشم باز می‌کنیم و می بینیم که به به!!! چی‌ فکر می کردیم چی‌ شد.... منظورم از قدرت اینه که باید در اینجا ما به زندگیمون جهت بدیم نه اینکه به مرحله ای برسیم که زندگی‌ توی یه کشوری که برامون بیگانه ست ما را به جهت های ناخواسته ای سوق بده که هیچوقت جزیی از ایده آل ها و آرزوهامون نبودند.  مهاجرین در اینجا اگه هدف بزرگی نداشته باشند‌ و منطق قوی پشت آمدنشون نبوده باشه، زود فسیل می شن و به یک احساس پوچی و بی‌ مصرفی می رسن. همهٔ ما توی کشور خودمون تحصیلات داشتیم، کار خوب و درآمد حالا یا خوب یا در حد معمولی‌؛ ولی‌ اینجا برای رسیدن به این چیزا نیاز به زمان داریم. این زمان یه مقداریش بستگی به ظرفیت و تخصص خودمون داره  و مقداریش هم بستگی به شرایط محیط اینجا. اون چیزی که مهمه، محکم بودن و ناامید نشدن در برابر مشکلات اینجاست. کلا یک چیزی که من خودم توی همه بچه‌های ایران دیدم عجول بودنه. این که می خوایم توی کشوری که مردمش به عنوان صبورترین مردم دنیا شناخته شدند، زود و بدون فوت وقت به همهٔ اون چیزایی‌ که می خوایم برسیم. وقتی‌ مردم صبور باشند پس مطمئناً سیستم هم صبوره و بر اساس صبر کاراش را پیش می بره. شاید به خاطره همینه که تمام کاراشون بر اساس نظم و انضباط تعریف می شه. اینجا نظم و انضباط حرف اول را توی همه کارها می‌زنه. روز اولی‌ که اومده بودم برا پیدا کردن ادارهٔ مهاجرت یه خیابونا اشتباه رفتم و تا اومدم آدرس را پیدا کنم، ۱۰ دقیقه دیر رسیدم (فقط ۱۰ دقیقه). بعد برگه ملاقات که ساعت حضور در آن نوشته شده بود را به منشی نشون دادم؛ اول به ساعتش نگاه کرد و بعد به برگه، دوباره به ساعت نگاه کرد بعد به برگه و دست آخر به من. حرفی‌ نزد ولی‌ اگه می زد  فکر کنم خیلی‌ محترمانه تر بود. اونجا بود که فهمیدم واقعا نظم و سر وقت رسیدن چقدر براشون مهمه و به اون اهمیت میدن. وقتی ‌یک ساعت به شما اختصاص میدن، اگه ۱۵ دقیقه دیرتر برسی کارت را انجام میدن ولی‌ به اندازهٔ ۴۵ دقیقه و هیچ وقت از وقت نفر بعدی نمی زنن، چون این مشکل شما بوده که دیر رسیدی. دومین چیزی که اینجا به نظرم واقعا از اهمیت خاصی‌ برخورداره، مسالهٔ احترام به حقوق هم دیگر است. احترام به حقوق همدیگه در اینجا حرف اول را می‌زنه. این احترام در برخوردشون با همدیگه را توی لبخند زدنشون در هنگام راه رفتن، صحبت کردن و کارهاشون، توی رعایت کردن نوبت در صف!!!! و معضل بزرگ جامعه ایران یعنی توی رانندگی شون می بینی‌.




توی رانندگی شون نهایت انصاف و صبر و حوصله را به خرج میدن. کافیه فقط ببینن کسی‌ می‌خواد از روی خط عابر پیاده رد بشه، حتی اگه خود طرفم بخواد بعد از عبور ماشین رد بشه ترمز می‌کنن تا طرف رد بشه، هیچوقت به لاین دیگه نمیرن مگر در مواقعی که بخوان به سمت دیگه بپیچند که اونم بعد از کلی‌ راهنما زدن و از قبل از رسیدن به اون قسمت تنظیم کردن؛ هیچ وقت کل کل نمی کنن توی رانندگی‌. یه نکتهٔ جالبی‌ که من دیدم این بود که بعضی‌ جاها که چراغ‌ قرمز وجود نداره ( مثلا توی خیابونای خلوت یا توی کوچه ها)، اگه دو۲ تا ماشین به هم برسند هردوشون ایست می‌کنن و بعد یکیشون حرکت می‌کنه بدون اینکه فکر کنن که حق کی‌ بوده که زودتر رد بشه. کلا خیلی لاین عوض نمی کنند، بارها دیدم که در یک لاین ترافیک شده و لاین دیگه خلوته و ماشین ها راحت عبور می کنند ولی امکان نداره که ماشینی از لاین پرترافیک به لاین کم ترافیک بیاد برای اینکه زودتر برسه، مگه اینکه واقعا بخواد مسیرش را عوض کنه. توی صف اتوبوس اگه دیرتر برسند و اتوبوس جلو پاشون ایست کنه؛ سوار نمی شن تا شما که زودتر رسیده بودی سوار بشی‌. این مورد برای خود من بارها اتفاق افتاده. یه روز وایساده بودم منتظر اتوبوس، یه خانوم مسنی اومد و کنار من ولی‌ جلوتر از من به جدول کنار خیابون ایستاد، وقتی‌ اتوبوس اومد و نگه داشت، دقیقا درب اتوبوس جلوی پای اون خانوم باز شد، بعد برگشت به من گفت که:  "C'est a vous" یعنی‌ نوبت شماست. من یکمی نگاهش کردم و جا خوردم. چون خداییش بعد از این همه سال زندگی‌، تا حالا چنین چیزی ندیده بودم. یاد ایران افتادم که هممون به حقوق همدیگه احترام میگذاشتیم!!!! یک ساعت منتظر تاکسی می موندی بعد یک نفر هنوز رسیده و نرسیده می اومد جلوت سوار می شد بدون اینکه حتی نگاهتم بکنه؛ و بعد هم از این کار خودش کلی‌ حال می کرد که زودتر سوار شده و این کارش را نشونهٔ زرنگی می‌دونست. به امید روزی که همه ما به حقوق همدیگه احترام بگذاریم ...
 

Thursday, June 16, 2011

جشنواره موسیقی فرانکوفولی


امروز می‌خواستم در مورد جشنوارهٔ فرانکوفولی (Francofolies) که الان در حال برگزاری در مونترال است، اطلاعاتی‌ را بهتون بدم. این جشنواره هر سال در این فصل از سال در مرکز شهر مونترال و در جایگاهی در نظر گرفته شده در Place Des Arts  برگزار می‌شه. در این جشنواره نزدیک به ۱۰۰۰ اجرا به زبان فرانسه برگزار می‌شه و چیزی نزدیک به پانصد هزار نفر شاهد برگزاری این جشنواره در طول روزهای برگزاری این جشنواره هستندتعداد . زیادی از آنها برای عموم رایگان است ولی‌ برای دیدن تعدادی از اونها هم باید از جیب مبارک خرج کرد... تمرکز و هدف اصلی این فستیوال، اجرای موسیقی های معروف به زبان فرانسه است و یا موسیقی هایی که در کشورهای فرانسه زبان اجرا میشود. نکته جالب در این فستیوال حضور خوانندگان معروف و سرشناسی مثل: Vincent Vallières، Catherine Ringer، Marie-Élaine Thibert، Paul Piché، M. Deschamps، Éric Lapointe، Jean-Pierre Ferland است که هیجان خاصی به این جشنواره داده است. در این جشنواره که حدودا 10 روز طول می کشد، سبکهای مختلفی‌ از موسیقی‌ مثل Punk ،Hip-Hop ،Folk ،Rock ،Pop اجرا می‌شود. این جشنواره برای اولین بار در ساله ۱۹۸۹ شروع به کار کرد و در طیّ این مدت تبدیل به بزرگترین فستیوال موسیقی‌ در بین کشورهای فرانسوی زبان شده. نکتهٔ خیلی‌ جالب در این جشنواره نحوه اجرا و ارکستر حرفه ای اونهاست. هر برنامه به مدت ۱.۵ ساعت برگزار می‌شه و هر شب، هر خواننده با ارکستر مخصوص به خودش که بسیار هم حرفه ای هستند برنامه را اجرا می کنند. در محوطهٔ Place Des Arts ،چند برنامه اجرا می‌شه ولی‌ برنامه اصلی‌ که طرفداران زیادی هم داره از ساعت ۹ شب شروع می‌شود. در جایگاه برنامهٔ اصلی‌ ۲ تا مانیتوره بزرگ استفاده شده. از برنامه با چندین دوربین مختلف فیلمبرداری می کنند و همزمان در این مانیتورها نمایش می دهند. چیزی که برای خود من خیلی‌ جالبه، کارگردانی فوق‌العاده حرفه‌‌ای این برنامه است که به صورت همزمان و به این قشنگی‌ همهٔ دوربین ها را پوشش میده و به نظر من کارگردانی این کار با کارگردانی یک برنامهٔ تلویزیونی متفاوت است، چون در این جشنواره آنقدر ریتم موسیقی‌ تند است و باید در هر لحظه صحنه، خواننده و ساز به طور همزمان پوشش داده شود که کار را برای کارگردان سخت می‌کند. این مساله نشون میده که تیم حرفه‌‌ای و با سابقه ای پشت برگزاری این جشنواره هست. یکی‌ از نقاط چشمگیر برنامه ها نظم بدون انکار برنامه هاست. ولی‌ یکی‌ از آن چیزایی‌ که واقعا به صورت چشم نوازی انجام می‌شه، نورپردازی واقعا زیبای صحنه است، چیزی که ما توی ایران از آن بی‌ بهره بودیم. به هر حال برای ما تازه واردین دیدن این برنامه‌ها خالی‌ از لطف نیست و تا حدودی اون خلأ روحی‌ ایام مهاجرت را پر می‌کنه .... در ضمن یک مساله ای که هم جالبه و هم تاسفبار، شادی و اهمیت به شاد بودن مردم در اینجاست که برام خیلی جالب بود چون از کوچکترین لحظاتشون برای شاد بودن استفاده می کنند، مخصوصا در تابستان. و تاسف بار از اینکه یاد ایران افتادم که شادی و خوشی‌ را از مردمش گرفتند و غم و غصه برا ما ایرانیها تبدیل به یک عادت شده.... اینجا دولت با برنامه هایی که میگذاره همیشه سعی‌ می‌کنه یک جّو شاد و مفرحی را برا مردمش به وجود بیاره. و یه چیز جالب تر اینکه بعضی‌ از این خواننده هایی که اینجا میخوانند معروفند و در کار خودشون خیلی‌ حرفه‌‌ای؛ که برا دیدنشون باید پول بدید و برید توی کنسرت هاشون شرکت کنید، ولی‌ اینجا می آیند و به راحتی‌ برا مردم میخوانند .... به هر حال به امید روزی که ما هم شادی و خوشی‌ برامون به یک عادت تبدیل بشه....




Friday, June 10, 2011

گپی از جنس کانادایی

با سلام. زندگی‌ در غربت آنهم تک و تنها، جدا از سختی هایی که  باهاشون روبرو هستیم یک حسن دارد و آن هم اینکه آدم را برای تحمل شرایط سخت و دشواری که در زندگی‌ غربت نشینی با آنها مواجه هستیم، آبدیده می کند. به نظر من در چنین شرایطی ظرفیت افراد و قدرت تصمیم گیریشان بالاتر می رود. البته واکنش افراد به این تجربه جدید متفاوت است. بعضی‌ها واکنش مثبت و بعضی ها هم واکنش منفی‌ نشان می دهند. به هر حال فکر کنم بحث زیادی به تحلیل روانشناسانه‌ داره سوق پیدا می‌کنه ....  به نظرم جای بحث در این مورد وجود داره که امیدوارم در آینده بیشتر در موردش صحبت کنیم
توی این چند وقتی که اینجا آمدم یک سری کارهای معمول و روال باید انجام می‌دادیم که فقط جهت اطلاع به نظرتان می رسانم. 
  •  ورود به فرودگاه بین المللی  Trudeau Pierre Elliott  واقع در Dorval و تحویل مدارک  (برگه لندینگ و پاسپورت همراه با ویزا) به بخش Security Check  برای ورود به کانادا. تحویل گرفتن چمدانها و رفتن به ادارهٔ مهاجرت کانادا مستقر در فرودگاه. پر کردن تعدادی فرم و گرفتن وقت ملاقات برای ادارهٔ مهاجرت کبک. اینجا همه وسایلی که برای اولین بار از ایران می آورید را ثبت می کنند و جزو وسایل شخصی شما حساب می شود؛ ولی اگر به ایران مسافرت کنید و پس از ورود مجدد به خاک کانادا، وسایلی همراه خودتان داشته باشید که جزو این لیست نباشد به آنها مالیات تعلق می گیرد.  
       آدرس سایت فرودگاه مونترال http://www.admtl.com/Passengers/Home.aspx 
  • تحویل دادن برگه لندینگ و پاسپورت جهت گرفتن کارت بیمه خدمات درمانی استان کبک در ادارهٔ بیمهٔ درمانی (Régie de l’Assurance Maladie du Québec)  به علاوه قرارداد اجاره خانه. چون کارت بیمه درمانی حدود ۳ ماه طول می کشد، بنابراین به نظر من زمان را از دست ندید و همان روزهای اول اقدام کنید؛ چون در طی این مدت بیمه ندارید. البته همان موقع به شما، شمارهٔ بیمه درمانی تان را می دهند که البته شنیدم که بعضی‌ مراکز آن شماره  را در این ۳ ماهی‌ که کارت نیامده قبول می کنند.
      
  • باز کردن حساب در بانک (من حسابم را در رویال بانک باز کردم که معمولا نسبت به بانکهای دیگر خدمات دهی‌ بهتری دارد). http://www.rbcroyalbank.com
  • Immigration-Québec Sud de montréalرفتن به اداره مهاجرت کبک () و گرفتن یک سری از اطلاعات مفید و جامع از آن اداره.
  • مراجعه به Service Canada و دریافت (SIN No.: Social Insurance Number) یا همان شماره بیمه اجتماعی و یا در اصطلاح فرانسه (NAS: Numéro d'Assurance Sociale)
  (شمارهٔ بیمه اجتماعی را همان وقت دریافت می‌کنید ولی‌ دریافت کارت، حدود 10 روز کاری طول می کشد). 

      • رفتن جهت ثبت نام کلاسهای زبان فرانسه اداره مهاجرت و تحویل مدارک.
              مدارک مورد نیز شامل: 
      • تکمیل فرم ثبت نام (که از سایت خود اداره هم می توانید دریافت کنید. در غیر این صورت روزی که به ادارهٔ مهاجرت می‌روید آنجا این فرم‌ها را تحویلتان می دهند)    
      • کپی برگه لندینگ
      • کپی پاسپورت از صفحهٔ اول و صفحهٔ ویزا                 
      • و کپی از برگه CSQ(Certificat de Sélection du Québec)

      و در نهایت مدارکی که در طی این مدت دریافت کرده ام    :
      • دریافت نامهٔ مربوط به مصاحبهٔ زبان که روز مصاحبه هم در ترم سوم قبول شدم.
      • گرفتن Debit Card دائمی (۶روز بعد از باز کردن حساب بانکی‌) و دریافت دسته چک و ویزا کارت (۸ روز بعد از باز کردن حساب بانکی‌)
      جهت اطلاع از انواع حساب بانکی در رویال بانک :

      Tuesday, June 7, 2011

      سرزمین آرزوها

      سلام بر خوانندگان این وبلاگ نوپا. امروز درست ۵۱ روز از ورود من به خاک کانادا (جایی که قراره به سرزمین آمال و آرزوهامون تبدیل بشه) میگذرد. راستش وبلاگ در زمینهٔ مهاجرت آنقدر زیاد هست که خود من برای راه اندازی این وبلاگ مردّد بودم، ولی‌ به هر حال من به این وبلاگ به محیطی‌ امن برای تبادل اطلاعات و خالی‌ کردن احساسات شخصیم و تقسیم کردن آن با شما خوانندگان عزیز نگاه می‌کنم. امیدوارم این وبلاگ برای شما هم مفید باشد و به یک محیط امن و دوست داشتنی، بدون هیچ گونه غرض ورزی و قضاوت عجولانه تبدیل شود. دوست داشتم محیط این وبلاگ و مطالبش کمی متفاوت تر باشد و مطالب تکراری کمتری نوشته شود تا حوصله و وقت خواننده به هدر نرود. امیدوارم در این راه از نظرات سازندهٔ شما هم بهره‌مند شوم                  
      به نظر من شاید یکی‌ از حساس ترین و بحرانی‌‌ترین مراحل زندگی‌ هر شخصی‌ تصمیم و اقدام به مهاجرت است. سفر و کوچ کردن به سرزمینی که مثل یک جزیره‌ دورافتاده و ناشناخته برای ما می ماند، نیاز به جسارت و شجاعتی مثال زدنی دارد که این کشش را در ضمیر انسان به وجود می آورد که پا به این سرزمین بگذارد. هر کسی‌ هدفی‌ از مهاجرت داره ولی‌ من فکر می کنم یکی‌ از مهمترین اهداف و شاید به نوعی هدف مشترک همهٔ ما رسیدن به آن آرزوهایی بوده که در سر می پروراندیم و مسلما میل به پیشرفت است. همین میل و اراده است که ما را مصمم به برنامه‌ریزی برای مهاجرت کرده است. اکنون گام در این سرزمین گذاشتیم و با مشکلاتی روبرو شدیم که شاید پیش از این به آن فکر نکرده بودیم. به هر حال در کنار همهٔ خوبیها و بدی‌های این سرزمین، یک چیزی هست که همیشه بیدار است و ما را مورد بازخواست قرار می دهد و آن، وجدان یکایک ماست. وجدان بیداری که همیشه ما را در راه رسیدن به آرزوهایمان دنبال می‌کند و مدام انتظارات و تلاشها و آرزوهای زندگی مان را به ما گوشزد خواهد کرد. امیدوارم که همه ما به هر آن چیزی که می‌خواهیم برسیم.......
      به امید پیشرفت و زندگی‌ بهتر در سرزمین آرزوها.....