سلام بر خوانندگان این وبلاگ نوپا. امروز درست ۵۱ روز از ورود من به خاک کانادا (جایی که قراره به سرزمین آمال و آرزوهامون تبدیل بشه) میگذرد. راستش وبلاگ در زمینهٔ مهاجرت آنقدر زیاد هست که خود من برای راه اندازی این وبلاگ مردّد بودم، ولی به هر حال من به این وبلاگ به محیطی امن برای تبادل اطلاعات و خالی کردن احساسات شخصیم و تقسیم کردن آن با شما خوانندگان عزیز نگاه میکنم. امیدوارم این وبلاگ برای شما هم مفید باشد و به یک محیط امن و دوست داشتنی، بدون هیچ گونه غرض ورزی و قضاوت عجولانه تبدیل شود. دوست داشتم محیط این وبلاگ و مطالبش کمی متفاوت تر باشد و مطالب تکراری کمتری نوشته شود تا حوصله و وقت خواننده به هدر نرود. امیدوارم در این راه از نظرات سازندهٔ شما هم بهرهمند شوم
به نظر من شاید یکی از حساس ترین و بحرانیترین مراحل زندگی هر شخصی تصمیم و اقدام به مهاجرت است. سفر و کوچ کردن به سرزمینی که مثل یک جزیره دورافتاده و ناشناخته برای ما می ماند، نیاز به جسارت و شجاعتی مثال زدنی دارد که این کشش را در ضمیر انسان به وجود می آورد که پا به این سرزمین بگذارد. هر کسی هدفی از مهاجرت داره ولی من فکر می کنم یکی از مهمترین اهداف و شاید به نوعی هدف مشترک همهٔ ما رسیدن به آن آرزوهایی بوده که در سر می پروراندیم و مسلما میل به پیشرفت است. همین میل و اراده است که ما را مصمم به برنامهریزی برای مهاجرت کرده است. اکنون گام در این سرزمین گذاشتیم و با مشکلاتی روبرو شدیم که شاید پیش از این به آن فکر نکرده بودیم. به هر حال در کنار همهٔ خوبیها و بدیهای این سرزمین، یک چیزی هست که همیشه بیدار است و ما را مورد بازخواست قرار می دهد و آن، وجدان یکایک ماست. وجدان بیداری که همیشه ما را در راه رسیدن به آرزوهایمان دنبال میکند و مدام انتظارات و تلاشها و آرزوهای زندگی مان را به ما گوشزد خواهد کرد. امیدوارم که همه ما به هر آن چیزی که میخواهیم برسیم.......
به امید پیشرفت و زندگی بهتر در سرزمین آرزوها.....
No comments:
Post a Comment